درهم کده




سنگ فرصت

در روزگار قديم ، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد . سپس در گوشه ‌اى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر می‌دارد . برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکه ‌هاى خود به کنار سنگ رسيدند ، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند . بسيارى از آن ‌ها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند . امّا هيچ يک از آنان کارى به سنگ نداشتند .
 
سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد . بارش را زمين گذاشت و شانه ‌اش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد . او بعد از زور زدن ‌ها و عرق ريختن ‌هاى زياد بالاخره موفق شد . هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آن ‌ها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسه ‌اى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است . کيسه را باز کرد پر از سکه ‌هاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکه ‌ها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند . آن مرد روستايى چيزى را می ‌دانست که بسيارى از ما نمی ‌دانيم !




سه‌شنبه 10 بهمن 1391 :: 20:55 :: نويسنده : kashky

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران